عشق من

به نام پرستویی که در آسمان به انتظار توست
دوباره دل هواي با تو بودن کرده
نگو اين دل جوري عشق تا باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو را ببينه
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو را ببينه
واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم
آخه تو رنگ چشات حيبت دنيا را ديدم
توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني
به خدا ناز دو چشماتا به دو دونيا نمي دم
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو را ببينه
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو را ببينه

طلوع فجر را به خانواده محترم شما و بيشتر از همه به تمام داداشها و آ بجيهاي گلم که من را تنها نمي گذارند تبريک مي گويم .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:39  توسط پژمان رحمنی
|
