تبليغاتX

*--*--*--*--* نظر یـاد نره دوست عزیز*-*-*-*-*-* the web site for lover boys and girls www.sfidbarfi.blogfa.com *-*-*-*-*-*-* my mail for chat mesenger p_r_mikhac@yahoo.com *-*-*-*-*-*-* تو آن کشتی ای که مغرورانه *-*-*-*-*-*-* باد در بادبان افکنده است *-*-*-*-*-*-* تا سینه در یا را بشکافد *-*-*-*-*-*-* و پای بر سر امواج نهد *-*-*-*-*-*-* و من آن تخته پاره ام که *-*-*-*-*-*-* بی خودانه سیلی خُور اقیانوسم *-*-*-*-*-*-*-* زمان به روز

سفید برفی
 و من

به نام معشوق عاشقان معروف عازمان


کسی را می‌شناسم از تبار کوه از جنس صخره‌های سخت
با دلی به لطافت گل‌برگ‌های ياس با روحی به عطر رازقی‌های مست
با تنی سخت هم‌چو نارگيل ريشه ريشه و آشفته‌موی
در درون همه شيری سپيد دلی نرم و شيری‌رنگ

کسی که در شبِ سکوت خفته‌گان پژواکِ چکاچکِ شمشيرهای گران
آن هياهویِ آهنين مردان پتک می‌کوبند بس گران
بر گوش‌های شنوایَش
و من کسی را می‌شناسم
که به شب دل‌بسته است جام گل‌گونی در دست
رود خروشانی در دل مستانه می‌رقصد تا سپيده
تن سياهِ شب همه خيس از اشک‌هایِ مردی بيدار
مست، اما سخت هوش‌يار که بر حجم خالی مردمان
اين آدمکان کوکی‌یِ بی‌مقدار خونين‌گريه می‌پاشد تا سپیده‌دمان

آوای ناله‌اش می‌پيچد در همه شب اما آشفته نگردد خواب مردمان
اين خوش‌خفته‌گان مرده اين رنگ‌هاي مات و ماسيده
اين پرده‌ی روی‌ورنگ ‌باخته به نيرنگ و ريا و زنگ آلوده

و من کسی را می‌شناسم که با دميدن سپيده
خسته و رنجور و تن‌فرسوده می‌ريزد بر ديوار همه دل‌آشوبه
بر ديوارهای چرکين و زرد خونابه بالا ‌آورد به‌گاهِ پگاه

چرکابه‌‌ای از ديده و شنيده از رنجِ ‌‌برده و دردِ آشاميده
از همه تن‌های به نیرنگ آلوده از همه گفتار پوچ و دل‌آسوده
از مردمانی که دردشان تن پندارهاشان همه پوسيده
دست‌هاشان همه دامی سیاه‌ برق نگاه‌اشان همه تار
چشمان‌اشان همه تور دل‌هاشان کرم‌های گور
اين دام‌های پوسیده و فرسوده به تب‌وتاب تن همه آلوده

و من کسی را می‌شناسم که سحرگاه با تنی خسته
روحی نالان و فرسوده گرد آرد خرده‌های روح
پاره‌های رنج و اندوه بازگردد به ميان نامردمان
با لب‌خندی بر چهره زهرخندی دردآلوده
گم شود در هياهوی روز تا شب از ره درآید دگرباره

شبِ سیاهِ درد و اندوه شبِ سر به سياهی کوفتن
شبِ مستانه‌یِ درد شستن شبِ بی‌زاری بالاآوردن
شبِ تنهای سیاه‌مستان شبِ بيداریِ هوش‌ياران
شبِ آواز چکاچک شمشيرهایِ مردان
در سکوتِ رويای خوش خفته‌گان مرده
در گورستانِ خاموش آدمکان اين زنده‌گانِ آدم‌خوار
اين خسبیده‌گانِ جاويد کسی سرگشته و شوریده و نالان
می‌خروشد، می خروشد
و من
کسی را می‌شناسم از تبار کوه
...

برای کسی که مثل هيچ‌کس نيست. او که بس درد آشناست و خونين‌دل

 

 

|+| نوشته شده توسط پژمان رحمنی درسه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و 17:39  
$$ اولين غم من آخرين نگاه توست $$

http://sfidbarfi.blogfa.com

 عشق من
 

                      

به نام پرستویی که در آسمان به انتظار توست

 

دوباره دل هواي با تو بودن کرده

 

نگو اين دل جوري عشق تا باور کرده

 

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

 

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو را ببينه

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو را ببينه

 

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم

 

آخه تو رنگ چشات حيبت دنيا را ديدم

 

توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني

 

به خدا ناز دو چشماتا به دو دونيا نمي دم

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو را ببينه

 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

 

که دوباره چشم من تو را ببينه

 

 

 

طلوع فجر را به خانواده محترم شما و بيشتر از همه به تمام داداشها و آ بجيهاي گلم که من را تنها نمي گذارند تبريک مي گويم . 

 

 

|+| نوشته شده توسط پژمان رحمنی دردوشنبه دهم بهمن 1384 و 15:39  
$$ اولين غم من آخرين نگاه توست $$

http://sfidbarfi.blogfa.com

 دل شکسته

 

 

بنام آنکه دوستي را با محبت، آشنايي را با جدايي و را با

 

 اشک همراه ساخت

 

 

خوبرو يان جهان رحم ندارد دلشان

 

بايد از جان گذرند هرکه شود عاشقشان

 

هر کس به طريقي دل ما مي شکند

 

بيگانه جدا، دوست جدا مي شکند

 

بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست

 

از دو ست بپرسيد که چرا مي شکند

 

اگر چشمان من درياست توئي فانوس شبهايش

 

اگر حرفي زدم از گل، تويي مفهوم و معنايش

 

|+| نوشته شده توسط پژمان رحمنی درشنبه یکم بهمن 1384 و 12:16  
$$ اولين غم من آخرين نگاه توست $$

http://sfidbarfi.blogfa.com